اخبار برگزیده:
  1. نوشته هایی با برچسب شعرنوشت
احساس سوختن به تماشا نمی شود

«برجی نشست و قامت تهران خمیده شد اسباب غم، دوباره سر سفره چیده شد فریاد آتش است، به هر جا که می روی چندین فرشته بین مه و دود دیده شد!» جانم به لب رسیده و برگشته در تنم، مُجری که ذره ذره بخواند نوشته را: «چنگال پیر و سنگی این برج، همچنان محکم گرفته […]

گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت / تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری

چون است حال بستان ای باد نوبهاری کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری یا خلوتی برآور یا برقعی فروهل ور نه به شکل شیرین شور از جهان برآری هر ساعت از لطیفی رویت عرق برآرد چون بر شکوفه آید باران نوبهاری […]

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار / من همان دیوانه دیروزم اما بردبار

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار من همان دیوانه دیروزم اما بردبار

ما هر دو از قبیله‌ی دردیم/ چیزی به هم اضافه نکردیم

بهتر که سهمِ خاطره باشی…طوفانِ پشتِ پنجره باشی ما هر دو از قبیله‌ی دردیم..چیزی به هم اضافه نکردیم  

من همانم که شبی عشق به تاراجم برد

من همانم که شبی عشق به تاراجش برد همچو حلّاج به خاکسترِ تشویش نشست در سرش سوره‌ی تکویر مجسّم می‌شد قبلِ هر زلزله‌ای در خودش آرام شکست سیلِ غم بود که از گونه‌ی خشکش می‌ریخت و عزادارِ خودش بود که در خود می‌سوخت چشم بر وسوسه‌ها بست و چیزی نشنید گفتنی بود ولی باز دهانش […]

آدم ها را به زور كنار خودتان نگه ندارید

آدم ها را به زور كنار خودتان نگه ندارید ، آدم ها را مثل گل ها برای همیشه داشتنش كنار خودتان خشك نكنید ، شاید همیشه بمانند اما دیگر همان آدم سابق با همان عطر و ویژگی ها نیستند ، به زور نگه داشتن آدم ها آن ها را خشك و بی روح و شكننده […]

در من بدمی، من زنده شوم/  یک جان چه بود، صد جان منی

در من بدمی، من زنده شوم یک جان چه بود …. صد جان منی مولانا