احساس سوختن به تماشا نمی شود

«برجی نشست و قامت تهران خمیده شد اسباب غم، دوباره سر سفره چیده شد فریاد آتش است، به هر جا

ادامه

گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت / تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری

چون است حال بستان ای باد نوبهاری کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن مرهم

ادامه