تاریخ: ۱۶:۳۴ :: ۱۳۹۵/۰۸/۰۹
چرا عبدالله همسر زینب(س) به کربلا نیامد؟

مقاله اول: روز عاشورا، هنگامي كه جنگ شد، اصحاب تا زنده بودند اجازه ندادند فرزندان رسول خدا (ص) به ميدان روند و كشته شوند. اما هنگامي كه تمامي ياران امام(ع) جانفشاني كردند و به شهادت رسيدند، نوبت اهل بيت پيامبر(ص) شد كه خود را فداي حق و حقيقت نمايند. در اين لحظات سخت فرزندان علي(ع)، […]

ropul5lz
مقاله اول:
روز عاشورا، هنگامي كه جنگ شد، اصحاب تا زنده بودند اجازه ندادند فرزندان رسول خدا (ص) به ميدان روند و كشته شوند. اما هنگامي كه تمامي ياران امام(ع) جانفشاني كردند و به شهادت رسيدند، نوبت اهل بيت پيامبر(ص) شد كه خود را فداي حق و حقيقت نمايند. در اين لحظات سخت فرزندان علي(ع)، جعفر طيار، عقيل، امام حسن(ع) و سيدالشهداء(ع) گردهم آمدند، يكديگر را در آغوش كشيدند و با هم وداع كردند.
روزی رسول خدا(ص)به چند نفر از جوانان قريش كه صورتهاي زيبا و نوراني داشتند نگاه کرد و با ديدن آنان اندوهگين شد. پرسيدند: «يا رسول الله! تو را چه شد؟» فرمود: «ما خانداني هستيم كه خداوند، آخرت را براي ما برگزيده است نه دنيا را. يه ياد آوردم آنچه را كه امت من بر سر فرزندانم خواهند آورد و آنان را مي‌كشند يا آواره مي‌سازند».از بين افراد خاندان نبوت كه در كربلا به دست لشكر يزيد به شهادت رسيدند دو نفر فرزندان عبدالله بن جعفر طيّار (يعني فرزندان حضرت زينب) و سه نفر ديگر از آنان برادران تني حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) (يعني برادارن حضرت زينب) بودند.
شهادت فرزندان زینب(س)
«عون»، «محمد» دو پسر عبدالله بن جعفر و حضرت زينب(س) بودند كه  همراه مادر خويش در ركاب امام(ع) به كربلا آمدند. آنان وقتي كه تنهايي دايي و امام(ع) خويش را ديدند يك به يك به ميدان رفتند و جان خود را فداي اسلام كردند. «عون» در مقابل چشمان نگران مادرش زينب به سوي ميدان تاخت در حالي كه مي‌خواند:« اگر مرا نمي‌شناسيد بدانيد كه من پسر جعفر طيارم؛ همان كه در راه حق و حقيقت به شهادت رسيد و در فردوس برين مي‌درخشد؛ و همو كه بر فراز بهشت با بال‌هايي سبز به پرواز در مي‌آيد؛ و همين نسب و شرف براي روز محشر كافي است.» عون سه سوار و هجده پياده از لشكريان دشمن را كشت تا اينكه سر انجام به دست لشكر يزيد به شهادت رسيد. پس از او، برادرش محمد به میدان رفت و شهيد شد.
چرا  عبدالله همسر حضرت زينب(س) به کربلا نرفت؟
حضرت زينب با اجازه شوهرش عبدالله بن جعفر به كربلا رفت . عبدالله بن جعفر نه تنها به حضرت زينب اجازه حضور در كربلا را داد، بلكه به دو فرزند خويش اجازه داد همراه حضرت زينب (س) به کربلا بروند.مرحوم شيخ مفيد مي‌نويسد: وقتي خبر شهادت حسين(ع) و عون و محمد (فرزندان عبدالله بن جعفر)، در مدينه به گوش عبدالله رسيد، گفت: “انا لله و انّا اليه راجعون” يكي از غلامان وي در مقام تأسف برآمدو گفت: اين مصيبت از ناحيه حسين به ما رسيد!عبدالله بن جعفر از سخن او سخت ناراحت شد و برآشفت و با كفش خود بر سر او زد و گفت: آيا درباره حسين(ع) چنين مي‌گويي؟! به خدا سوگند! خودم نيز آرزوداشتم هرگز از او جدا نشوم. اگر در كربلا حضور داشتم، در ركاب او مي‌جنگيدم تا شهيد شوم؛ زيرا او شايسته است جان فدايش شود. فرزندانم همراه برادرم و پسر عمويم كشته شده‌اند و به پاداش صابران هم دست خواهند يافت.»آن گاه عبدالله متوجه اهل مجلس شد و گفت:« شهادت حسين به ما عزّت بخشيد . اگر چه نتوانستم در ركاب حسين فداكاري كنم. اما فرزندانم با جانبازي خود حسين (ع) را خوب ياري كردند.»صحبت های عبدالله نشان از آن دارد كه او نیز آرزوي شركت در قيام امام(ع) را داشت، ولي برخي از عوامل مانع از حضور او در كربلا شد. نقل است عبدالله بن جعفر، پس از شهادت عموي خود امام علي(ع) شديداً مطيع امام حسن و امام حسين(ع) بود و هيچ گاه در آشكار و پنهان مخالف دستور آنان عمل نمي‌كرد، بلكه وقتي “معاويه” دختر عبدالله “ام كلثوم” را براي يزيد خواستگاري كرد، اختيار ازدواج آن دختر را به امام حسن و امام حسين(ع) واگذار نمود.شايد علت نرفتن او به كربلا اين بود كه امام(ع)، قيام را بر وي واجب نكرد، بلكه همان طور كه درباره ديگران معمول داشت، اختيار قيام را به خود عبدالله گذاشت.
ثانياً شايد عبدالله تشخيص داد ماندن او درمدينه ازجهات مختلفي كه براي ما روشن نيست، به صلاح و مصلحت نزديك‌تر است ، ولي در عين حال ، اگر حسين (ع) قيام و خارج شدن را واجب مي‌كرد، زودتر از ديگران ، دستور حسين(ع) را به مرحله عمل در مي‌آورد. برخي ديگر احتمال دادند كه عبدالله به این دلیل به كربلا نرفت كه زينب (ع) فارغ البال تر بتواند رسالت خويش را در پيام رساني خون شهيدان عملي سازد.
 بارگاه طفلان زینب(س) کجاست؟
شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در ۱۲ کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که مامن زائرین است. برخی معتقدند که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون است.
منابع
۱- فیض الاعلام شیخ عباس قمی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۶
۲- الاستيعاب، ج ۴، ص ۲۳۰-۲۳۱٫
۳-  الاصابة ، ج ۲، ص ۲۸۱٫
۴-  تاريخ طبرى، ج ۴، ص ۳۴۰-۳۴۱٫
۵-  الاصابة، ج ۴، ص ۳۱۴ و ۳۱۵ و ۵۱۰٫
۶-  محدثى، جواد، فرهنگ عاشورا، ص ۲۹۹، نشر معروف، چاپ دوم، قم‏، ۱۴۱۷ق‏.
 تهیه و تنظیم: محمود رضا درخشانی
مقاله دوم:
آیا حضرت زینب(س) قبل از سفر به کربلا، طلاق گرفته بودند؟
 یکی از نویسندگان معاصر[۱] نظریه‌ای را مطرح کرده‌ که میان عبد الله بن جعفر و حضرت زینب(س) پیش از رفتن حضرت زینب به کربلا طلاق و جدایی انجام گرفته است، اما این نظریه دارای دلیل معتبر تاریخی نیست، بلکه تنها یک برداشت از روی حدس و گمانی است که گویا از فقدان نقل­های تاریخی در مورد چگونگی زندگی این زوج بعد از واقعه کربلا سرچشمه گرفته است.
از طرفی؛ نقل‌ها و دلایلی هم وجود دارد که چنین برداشتی را تضعیف می‌کند؛ در این‌جا به برخی از این نقل‌ها و دلایل اشاره می‌شود:
یک. طبق برخی از نقل‌ها؛ حضرت زینب(س) بعد از بازگشت از شام با شوهرش عبدالله زندگی نمود: «در مدینه قحطى(سال مجاعه) پیش آمد. زینب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام کوچ کردند و قطعه زمینى داشتند. زینب در همان‌جا در سال ۶۵ هـ.ق درگذشت و در همان مکان دفن شد». بنابر تحقیق و جست‌وجو؛ این نقل در کتاب‌های زیر آمده است:
۱٫ کتاب «خیرات حسان»،[۲] تألیف محمد حسن خان اعتماد السلطنه (متوفّی ۱۳۱۳ هـ.ق).[۳] و وزیر معارف ایران در عهد قاجاریه.[۴] این اثر درباره شرح حال حدود ۹۱۲ زن مشهور اسلام و نمونه اشعار گویندگان زن در سه جلد است. مؤلف، این کتاب را از مشاهیرالنساء‌ ــ تألیف محمد ذهنی افندی از ادبای عثمانی ــ ترجمه کرده و شرح حال بسیاری از زنان فاضله و دانشمند را بر آن افزوده است.[۵]
۲٫ «هدیة الزائرین و بهجة الناظرین»،‏ تألیف شیخ عباس قمی[۶] که تکمیل کتاب «تحیة الزائر» محدث نوری (متوفّی ۱۳۲۰ هـ.ق) است. و شیخ عباس قمی این نظریه را از محدث نوری نقل می‌کند.[۷] اما خود شیخ عباس قمی این‌را نمی‌پذیرد که وفات حضرت زینب(س) در شام باشد.[۸]
۳٫ کتاب «نزهة اهل الحرمین فی تاریخ تعمیرات المشهدین‏»،[۹] تألیف سید حسن بن هادی صدر الدین عاملی اصفهانی کاظمی (متوفّی ۱۳۵۴ هـ.ق).[۱۰]
طبق این نقل‌ها میان عبد الله بن جعفر و حضرت زینب(س) طلاق و جدایی صورت نگرفته است؛ هر چند کتاب‌های تاریخی معتبر اشاره‌ای به قضیه مجاعه(قحطی) مدینه نکرده‌اند.
دو. به نظر می‌رسد شبهه طلاق و جدایی حضرت زینب از عبد الله بن جعفر ریشه در این دارد که عبدالله با رفتن حضرت زینب(س) به کربلا موافق نبود، غافل از این‌که عبدالله نه تنها با همراهی حضرت زینب(س) با امام حسین(ع) مخالف نبود که حتی فرزندان خود را نیز به کربلا فرستاد و آنها در رکاب امام(ع) شهید شدند. همچنین عبدالله در خانه‌اش مجلسی عزا برپا کرد و پسر عموهایش و مردم به دیدار و تسلیت او می‌آمدند. عبد الله‏ رو به همنشینان خویش کرد و گفت: «خداى- عزّ و جلّ- [را در هر مصیبتى‏] حتى بر شهادت حسین(ع) حمد و سپاس می‌گویم، اگر با دست‌هایم به حسین کمک و یارى نکرده‌ام لااقل دو فرزندم با او مواسات و یارى نموده‌اند. به خدا سوگند، اگر نزدش حاضر بودم دوست می‌داشتم از او جدا نشوم تا در رکابش کشته شوم! به خدا چیزى که مرا وادار می‌کند از دو فرزندم دست کشیده، مصیبتشان را بر خود آسان سازم این است که آن دو در حال پایدارى و یارى برادر و عمو زاده‌ام حسین، از دست رفته‌اند».[۱۱] این‌که عبدالله پسران خود را برای یاری امام حسین(ع) فرستاد و نیز این سخنان او نشانگر این است که او در دل، حسین(ع) را دوست داشته و از او رنجشی نداشته است، چنان‌که در نامه‌اش، حسین بن علی(ع) را روشنایى زمین و چراغ رستگاران و امید مؤمنان می‌خواند.[۱۲]
بنابر این، به نظر می‌رسد این نظریه، جز حدس و گمان نیست و مدرک قابل قبولی ندارد، و دیگر پژوهشگران تاریخی را نیز نیافتیم که این نظریه را تأیید کرده باشند.

[۱]. این نظریه به دکتر عائشه بنت الشاطی نویسنده مشهور مصری منتسب شده است.
[۲]. حسن خان، محمد، خیرات حسان، ج ۲، ص ۲۹، تهران، بی‌نا، ۱۳۰۴ق.
[۳]. آقا بزرگ تهرانی‏، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج ‏۷، ص ۲۸۶، اسماعیلیان‏، قم، ۱۴۰۸ق.
[۴]. امین عاملی‏، سید محسن، أعیان الشیعة، ج ‏۱،ص ۱۵۳، دار التعارف‏، بیروت، ۱۴۰۳ق.
[۵]. الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج ‏۷، ص ۲۸۶٫
[۶]. همان، ج ‏۲۵، ص ۲۰۹٫
[۷]. قمی، شیخ عباس، هدیة الزائرین و بهجة الناظرین، ص ۴۵۶ – ۴۵۷، مؤسسه جهانى سبطین‏، قم، چاپ اول، ۱۳۸۳ش.
[۸]. همان.
[۹]. در هند به سال ۱۳۵۴ هـ.ق چاپ شده است.
[۱۰]. الذریعة إلى ‏تصانیف ‏الشیعة، ج ‏۲۴، ص ۱۱۴٫
[۱۱]. طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏۵، ص ۴۶۶، دار التراث، بیروت، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
[۱۲]. ابو مخنف کوفی، لوط بن یحیی، وقعة الطف، محقق و مصحح: یوسفی غروی، محمد هادی‏، ص ۱۵۴، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ سوم، ۱۴۱۷ق؛ تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏۵، ص ۳۸۷٫

مقاله سوم:
چرا عبدالله جعفر امام حسین (ع) را در سفر به کربلا همراهی نکرد؟
پرسش
چرا عبدالله جعفر، امام حسین را در سفر به کربلا همراهی نکرد؟ ۱٫ دلیل نابینا بودن عبدالله صحیح نمی باشد؛ چون روایت است که وقتی کاروان کربلا بر می گردند عبدالله حضرت زینب را نمی شناسد و می بیند چقدر خانم شکسته شدند. ۲٫ کهولت سن هم نمی تواند دلیل دیگر باشد؛ چون حبیب و عوسجه و انس هم پیر بودند و امام سجاد مریض بودند، ولی رفتند. ۳٫ از همه اینها گذشته، امان خواهی عبدالله از بنی امیه جهت ممانعت و نگهداری حضرت از قیام. آیا انسان به مقام عبدالله شک نمی کند؟!
پاسخ اجمالی
درباره حضور نداشتن عبدالله بن جعفر در کربلا، عللی ذکر شده که بعضی از آنها مورد تأمل است و نمی توان آنها را پذیرفت، اما تعدادی از آنها قابل اعتماد است. از مهم ترین و بهترین آن، دلایل مریضی و کهولت سن عبدالله است که با وقایع تاریخی دیگر، از جمله فرستادن خانواده با کاروان امام حسین (ع) و تأسف بر عدم حضور در کربلا سازگاری بیشتری دارد. به نظر می رسد، این موارد از علل اصلی عدم حضور عبدالله در کربلا باشد. تأیید بر این مطلب، جایگاه و احترامی است که عبدالله بعد از واقعه عاشورا نزد ائمه (ع) و بنی هاشم داشته و کسی او را به جهت عدم حضور در کربلا نکوهش نکرده است.
پاسخ تفصیلی
پیش از پرداختن به پاسخ، نخست بیان نکاتی لازم به نظر می رسد.
۱٫ شهدای کربلا: درباره شهدای کربلا باید گفت آنها انسان هایی بودند که جهاد در راه خدا را معنایی شگرف بخشیدند. آنها نشان دادند قیام در راه خدا در هر صورت پیروزی بزرگی است. آنها کشته شدند و در ظاهر شکست خوردند، امّا در واقع به پیروزی واقعی رسیدند و با مرگ، جاودانگی را به دست آوردند و خود را محبوب درگاه الاهی کردند. آنها به مقامی رسیدند که کمتر کسی را توان رسیدن به مقام آنها است. این فضیلت برای آنها به حدّی بوده که آنها را با شهدای جنگ بدر یکسان دانسته اند.[۱] آنها با مرگ در راه خدا به حیاتی دست یافتند که معنای واقعی زندگی بود.
۲٫ حضور نداشتن برخی افراد موجه در کربلا: برخی از افراد سرشناس و موجّه در قیام کربلا حضور نداشتند و عذر نبودن آنها نیز تا حدودی قابل توجیه است؛ از این جهت به صرف نبودن در کربلا از رستگاری و ایمان دور نمی شوند. هر چند غایبان در نهضت کربلا ضرر بزرگی کردند که توفیق شهادت در کنار ابا عبدالله را به دست نیاوردند، اما این به معنای خروج آنها از ایمان نیست. در هر صورت این گونه نیست که هر کسی که در کربلا حضور نداشت جزو خیانت کاران به قیام اباعبدالله باشد، بلکه حتی بسیاری در زمره مؤمنان قرار می گیرند، اگر چه آنها را یارای برابری با شهدای کربلا نیست و شهدای کربلا به فضیلتی دست یافتند که کمتر بشری را قدرت رسیدن به آن است.
علامه حلّی نیز تأییدی بر این مطلب دارد که عبدالله جعفر و امثال او را نباید به دلیل حضور نداشتن در کربلا، از ایمان خارج دانست.
علامه مجلسی به نقل از علامه حلی می گوید: “در اصل تشیع ثابت شده که ارکان ایمان توحید، عدل، نبوت و امامت است و  مقام و شأن محمد بن حنفیه و  عبدالله جعفر و امثال اینها بزرگ تر و عظیم تر از این است که خلاف حق اعتقاد داشته باشند و از ایمانی که توسط آن ثواب دائم کسب می کردند و از عقاب خلاصی می یابند، خارج شوند.[۲]
شخصیت عبدالله
عبدالله فرزند جعفر طیّار از صحابه بزرگ رسول خدا (ص) و برادر امیر المومنین علی (ع) بوده است که شأن و منزلتی عظیم در تاریخ اسلام دارد. جعفر از زعمای مسلمانانی بود که به حبشه هجرت کردند. عبدالله اولین مولود از مسلمانان است که در حبشه به دنیا آمد و پس از بازگشت به حجاز در خدمت پدرش جعفر ملازمت و خدمت رسول خدا می کرد و بعد از پدر سال ها در کنف تربیت عباس بن عبدالمطلب زندگی می کرد.[۳]
عبدالله به عنوان یکی از بزرگان بنی هاشم سال ها در خدمت امیر المومنین بود و او را در مواقع مختلف یاری می کرد. عبدالله بنا به وظیفه ای که احساس می کرد، همراه دیگر یاران رسول خدا (ص) به حمایت و پشتیبانی از امیرمؤمنان علی (ع) در مواقع مختلف پرداخت. عشق و ایمانی که عبدالله به نظام اسلامی و حاکم مقتدر آن، علی (ع)  داشت، او را وادار ساخت تا به دعوت رهبر لبیک گفته، در جبهه نبرد حق علیه باطل شرکت کند و در جنگ های مختلف به دفاع از آرمان های اسلام بپردازد. کتاب‌های تاریخی حضور او در جنگ صفین را نقل کرده‌اند.[۴]
این اعتقاد و باور عبد الله درباره امام حسن و امام حسین (ع) نیز ادامه یافت و او تا حدّ توان به این دو بزرگوار خدمت رساند. نقل شده است: روزی معاویه در مدینه در مجلسی که تنها امام حسن و امام حسین (ع) به همراه عبدالله جعفر، ابن عباس و فضل بن عباس حضور داشتند رو به عبدالله بن جعفر کرد و گفت این شدّت تعظیم و تکریم تو نسبت به حسنین چیست؟ ایشان از تو فاضل تر نیستند، پدر ایشان از پدر تو بهتر نیست و اگر نه این بود که مادر ایشان فاطمه زهرا دختر رسول خدا است می گفتم مادر تو اسماء بنت عمیس از مادر ایشان نیز کمتر نیست. عبدالله از این سخنان خشمناک شده و فرمود: معرفت و شناخت تو به این دو و پدر و مادر این دو اندک است. سوگند به خدا ایشان بهتر از من، پدر ایشان بهتر از پدر من و مادر ایشان بهتر از مادر من است… .”[۵]
حال شخصیتی با این سابقه و اعتقاد؛ چرا در کربلا که می توان آن را مسئله بزرگ مسلمانان آن زمان و حتی آیندگان دانست، حضور نیافت!!!
علل حضور نیافتن عبدالله بن جعفر در کربلا
البته تحلیل عبدالله از سفر امام این بود که وی به خاطر حفظ جان خود به عراق سفر می کند و انجام قیام و تشکیل حکومت خواست واقعی آن حضرت نیست. به این دلیل عبدالله با دلسوزی به امام پیشنهاد می دهد که از رفتن به کوفه صرف نظر کند و وقتی مصمم بودن امام را می بیند با فرستادن خانواده خود از جمله همسر و دو فرزند تلاش در حفظ امام می کند.
در تاریخ مجموعاً به طور قطع علّت اساسی عدم حضور عبدالله جعفر در کربلا قید نشده است و نمی توان به راحتی علت عدم حضور وی را مشخص کرد و جز اندکی از کتب ما بقی به احتمالات در این باب متوسّل شده اند، امّا عقیده غالب شیعیان بر این است که عبدالله جعفر پس از شهادت امام علی (ع) شدیداً مطیع امام حسن و امام حسین (ع) بود و تا حد توان آنها را یاری می کرد.
برای عدم حضور عبدالله در کربلا عللی را ذکر کرده اند که به اختصار به بیان و بررسی آنها می پردازیم:
۱٫ یکی از علل مذکور در میان محقّقان، نابینایی عبدالله بوده است. این دلیل خالی از اشکال نیست؛ زیرا یک انسان نابینا طبیعتاً محدودیت‌هایی را در جامعه دارد و نمی‌تواند فعالیت‌های اجتماعی چندانی داشته باشد. اما عبدالله فعالیت‌هایی داشته که عادتاً از یک انسان نابینا بعید است. از جمله فعالیتی که عبدالله در امان گرفتن برای امام حسین(ع) انجام داده، پذیرش نابینایی عبدالله را کمی سخت می‌کند، عبدالله به امام می‌نویسد: «اما بعد، من تو را به خدا سوگند می‌دهم که چون نامه مرا خواندى از این سفر باز گردى؛ زیرا من از این راهى که بر آن می‌روى، بیمناکم، از این‌که هلاکت تو و پریشانى خاندانت در آن باشد، و اگر امروز تو از میان بروى روشنایى زمین خاموش خواهد شد؛ زیرا تو چراغ فروزان راه‌یافتگان و آرزو و امید مؤمنان هستى، به راهى که می‌روى شتاب مکن تا من به دنبال این نامه خدمت شما برسم و السلام». بعد از این عبد اللَّه به نزد عمرو بن سعید رفته از او درخواست کرد امان نامه براى امام حسین(ع) بفرستد و او را آرزومند سازد که از این راه باز گردد، پس عمرو بن سعید نامه براى آن‌حضرت نوشت و … پس وقتی عبد اللَّه بن جعفر به آن حضرت رسید و نامه عمرو بن سعید را به او دادند، در بازگشت آن‌حضرت کوشش بسیار کردند، اما امام حسین(ع) قبول نکردند.[۶]
۲٫ برخی دیگر هم احتمال داده اند شرکت نکردن او به اشاره و فرمان امام بود تا عبدالله برای حفظ بقیه بنی هاشم در مکه و مدینه باقی بماند.[۷]
با توجه به این که او در آن زمان حدود ۷۰  سال سن داشت و شاید کهولت سن به همراه ناتوانی او سبب شد که امام قیام را بر وی واجب نکرده باشد. از این رو به فرمان امام در جنگ شرکت نکرده باشد و برای حفظ بقیه بنی هاشم در مکه و مدینه باقی بماند.
۳٫ برخى عقیده دارند که عبدالله بن جعفر به دلیل این که مریض بود، در مدینه ماند، شاید در صورت تندرستی، او نیز در کربلا حضور پیدا مى کرد.[۸] وجود مریضی به همراه این که خانواده خود را به کربلا فرستاد، از جمله عواملی است که عدم حضور عبدالله در کربلا را توجیه می کند.
بنابر این با توجه به این که بین دو گزینۀ اخیر منافاتی وجود ندارد می توان چنین نتیجه گرفت که عبدالله بن جعفر به دلیل این که مریض بود و در آن زمان حدود ۷۰  سال سن داشت و همراه با کهولت سن و ناتوانی او سبب شد که امام قیام را بر وی واجب نکرده باشد. از این رو به فرمان امام در جنگ شرکت نکرده باشد و برای حفظ بقیه بنی هاشم در مکه و مدینه باقی بماند.
تأسف عبدالله از عدم حضور در کربلا و شهادت در رکاب آن حضرت و هم چنین فرستادن خانواده خود با آن حضرت نیز، می تواند تأییدی بر گفتۀ ما باشد.
گناه کار نبودن عبدالله
همان گونه که بیان شد عبدالله با عدم حضور در کربلا، فضیلت بزرگی را از دست داد، اما این بدان معنا نیست که او را مقصر بدانیم؛ زیرا همان گونه که بیان شد شواهد و قراین بسیاری وجود دارد که عذر او موجه بوده و او خود میل به حضور در کربلا و شهادت در رکاب آن حضرت را خواستار بوده است و فرستادن فرزندان توسط عبدا… بن جعفر برای جهاد و شـهـادت در رکاب امام (ع)، دلیل روشنی است بر این که اصل قیام حسینی مـورد تـأیـیـد وی بـوده اسـت.
تأسف او از این که در کربلا حضور نداشته را می توان از فحوای داستان او و غلامش به دست آورد. نقل شده وقتی خبر شهادت فرزندانش در کربلا را به وی دادند او گفت: انا لله و انا الیه راجعون. غلام عبد الله به نام ابو السلاسل در این زمان گفت که این مصیبتی است که به سبب حسین بن علی دریافتیم. عبدالله وقتی این جملات را شنید سخت برآشفت و سر و دهن غلام را با نعل کوفت و فرمود”یابن اللخناء أ للحسین تقول هذا و الله لو شهدته لاحببت ان لا افارقه حتی اقتل معه” ای پسر زن زشت آیا در حق حسین (ع) این گونه سخن می گویی؟ به خدا سوگند اگر در کنار او حضور داشتم دوست داشتم هرگز از وی جدا نشوم تا این که در نزد او شهید شوم.[۹]
از جمله عوامل دیگری که نشان می دهد عبدالله به خاطر عدم حضور در کربلا مقصر نیست، این است که بنی هاشم او را احترام می کردند و حضرت زینب به عنوان همسر عبدالله او را بر حضور نداشتن در کربلا نکوهش نکرده و با او زندگی می کرده است و در تاریخ نقلی از آن حضرت که در ذم عبدالله باشد نیامده است و این خود گواه بزرگی است بر این که عبد الله از نگاه آنها مقصر نبوده است.

[۱] . فیروز آبادى، سید مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج ‏۳، ص ۲۸۰، اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۹۲ ق، إنى لمع على (ع) إذ أتى کربلاء فقال: یقتل فى هذا الموضع شهداء لیس مثلهم شهداء إلا شهداء بدر، أخرجه الطبرانى و ذکره الهیثمى أیضا فى مجمعه، ج ۹، ص ۱۹۰٫
[۲] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۱۰۹ و ۱۱۰، قد ثبت فی اصل الامامه ان ارکان الایمان التوحید و العدل و النبوه و الامامه و السید محمد بن حنفیه و عبدالله  بن جعفر و امثالهم اجل قدرا و اعظم شانا من اعتقادهم خلاف الحق و خروجهم عن الایمان الذی یحصل به اکتساب الثواب الدائم و الخلاص من العقاب.
[۳] . شیخ طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، اسلامیه، چاپ سوم، تهران، ۱۳۹۰ ق؛ ثقفى کوفى‏، ابو اسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، عطاردى، ‏ عزیز الله، ص ۳۸۵، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳ش.
[۴] . نصر بن مزاحم، وقعة صفین، محقق و مصحح: هارون، عبد السلام محمد، ص ۳۷۳، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
[۵] . طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج ۲، ص ۲۸۵، ناشر مرتضی، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۳ ق.
[۶]. شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏ ۲، ص ۶۸ – ۶۹، کنگره شخ مفید، قم،‌۱۴۱۳ ق؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ترجمه: رسولى محلاتى، ج ‏۲، ص۷۰، انتشارات اسلامیه،‌تهران، بی‌تا.
[۷] . دائره المعارف تشیع، جمعی از نویسندگان ، ج ۱۱، ص ۸۳
[۸] . فر هنگ عاشورا، جواد محدثی، ص۲۹۸- ۲۹۹ ،نشر معروف، قم، ۱۳۷۸٫
.[۹]  شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۲، ص ۱۲۴، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳٫

انتهای پیام/

نظرات کاربران (1)

  1. حمید

    کربلا اتمام حجت همگان بود‌…..وقتی علی اصغر …حبیب مظاهر….امام سجاد….وزینب کبری در کربلا حضور داشتند به نظر من حجت برهمگان تمامه….چون کم توان تر از علی اصغر..پیر ترازحبیب….مقام حیاتی تز از امام سجاد….وبا حیاتر از زینب پیدا نمیشد….لذا کسایی که جاماند جاماند…..دلیل نتراشید نیازی به نقل تاریخی نیست ….فقط کافی کربلا رو مرور کنید….حالا جابر باشی یا ابن عباس…یا محمد بن حنیفه یا…….