عمو دستای خالیش و نیاورد…

دلش زخمیه اشکای رباب و سرش سنگین و از دنیا کلافه خجالت میکشه پیش سکینه که شمشیرش هنوزم تو غلافه گرفته مشک خالی رو به دوشش مثه کوهی که رو دوش یه مرده قسم خورده که دستاشُ نیاره ولی با دست خالی برنگرده کنار علقمه پر کرده مشکُ دیگه جایی برای دلخوری نیست گرفت دریا […]

kbrljn0v

دلش زخمیه اشکای رباب و
سرش سنگین و از دنیا کلافه
خجالت میکشه پیش سکینه
که شمشیرش هنوزم تو غلافه

گرفته مشک خالی رو به دوشش
مثه کوهی که رو دوش یه مرده
قسم خورده که دستاشُ نیاره
ولی با دست خالی برنگرده

کنار علقمه پر کرده مشکُ
دیگه جایی برای دلخوری نیست
گرفت دریا رو تو مشتش ولی نه!
مرام ساقیا تنها خوری نیست

دوتا دستش زمین افتاده اما
فقط فکر رقیه ست و جوابش
تموم قدرت عباس انگار
خلاصه میشه توی مشک آبش


داره میسوزه لبهای رقیه
عمو آبه رو آتیش و نیاورد
خلاصه پای حرفش موند عباس
عمو دستای خالیش و نیاورد
هانی ملک زاده