در ستایش تاریکی؛ یادداشتی بر فیلم خفگی

سالن تاریک می شود. فیلم آغاز می شود. بعد از چند لحظه احساس می کنید اشتباه آمده اید چون فیلم سیاه و سفید است و زمان و مکان برای جنگ جهانی دوم است. کمی می گذرد چهره ها آشنا به نظر می رسد اینجاست که تماشاچی که احساس می کرده فیلم آوای برنادت یا فیلمی مربوط به دهه پنجاه لهستان را می دیده با تصویر الناز شاکردوست و نوید محمد زاده و گوشی آیفن ۷ برخورد می کند. کمی طول می کشد تا خودت را قانع کنی و به فیلم برگردی ولی به هر حال فیلم را می بینی.
  ظاهرا جناب اقای جیرانی استاد بزرگی که در مهارت و سینما شناسی او تردیدی نیست خود دچار تقلید از خود شده است و بعد از موفقیت فیلم قرمز دیگر حاضر نیست به هیچ شکل دیگری از فیلم رضایت دهد ( البته به غیر از تجربه عجیب و غریب فیلم  خواب زده ها) ریتم فیلم به شدت کند است. بازیگران همچون ربات حرکت می کنند و دیالوگ می گویند و دریغ از ذره ای واکنش در این چهره های یخ زده . هر چه دنبال منطق سیاه و سفید بودن فیلم بگردید به چیزی نخواهید رسید.
ناگهان شکسته شدن فضا شما را به خودتان می آورد. بازیگران به طورخودجوش شروع به واکنش می کنند و فضا تغییر می کند باز کمی وقت می برد تا با این فضا آشنا شوی که دوباره برگشت به گذشته.
خلاصه با این تغییرات بی منطق فیلم کنار می آیید و با فیلم همراه می شوید. داستان جذابیتهای خودش را دارد. چیدمان و دکوپاژ و حرکات بازیگران به طرز آزار دهنده ای درست است و حساب شده  تا جایی که تماشاچی دلش می خواهد کمی بهم ریختگی ببیند. اینهمه نظم حوصله سر بر است.
انصافا داستان تا آخر فیلم شما را رها نمی کند و پیچ و خمها به خوبی می ایند و می روند اما با ریتمی کند که  حوصله تماشاچی عام خارج است. جیرانی مدیوم سینما را به خوبی می شناسد و تفاوت آن را با قاب تلویزیون می داند و همین امر باعث شده تا خفه گی از دام تبدیل شدن به قسمتی از   مجموعه «شاید برای شما اتفاق بیفتد» فرار کند.
فیلم تلخ است به شدت تلخ. پایان آزار دهنده ای دارد به حدی که اگر با خانواده برای تفریح به سینما رفته باشید بعد از دیدن فیلم از ادامه تفریح منصرف می شوید و دنبال جایی می گردید تا این کابوس از ذهنتان دور شود.
البته این در کلیت سینمای هنری نمی تواند بد باشد ولی وقتی با آوردن بازیگرهای معروف که در رونق گیشه نیز کمک می کنند و برای کشاندن تمام اعضای خانواده و جامعه به سالن سینما تلاش شده، نشان دادن این حجم از تلخی و بکار گیری فرمی نا متعارف چه سودی در پی دارد.
آیا فقط با بازگو کردن یک داستان تلخ، می توان به یک اثر سینمایی رسید. البته جای اعتراضی هم نیست چون خود کارگردان  با انخاب نام خفگی آب پاکی را روی دست مخاطب می ریزد.
آیا فقط با بازگو کردن یک داستان تلخ ، می توان به یک اثر سینمایی رسید. البته جای اعتراضی هم نیست چون خود کارگردان با انخاب نام خفگی آب پاکی را روی دست مخاطب می ریزد.
با این همه  تفاسیر فیلم در  ساحت روانشناختی. دارای نقاط مثبتی است تصمیم صحرا مشرقی برای عملی که در فیلم انجام می دهد برای تماشاچی منطقی به نظر می رسد.الناز شاکر دوست توانسته به خوبی از کلیشه رایج خود فرار کند ولی در مورد محمد زاده باید گفت که در بعضی از موارد لطف و منطق نقش آفرینی اش را فدای خاص بودن شخصیتش می کند که به هر نحوی با نقش قبلی خود در یک فیلم دیگر تفاوت داشته باشد.
ماهایا پطرسیان مثل همیشه خوب است و نقش کم ولی موثر در فیلم را اجرا می کند. ذکر این جزئیات از آن روست که  اقرار کنم که هیچ چیز اضافه ای در فیلم دیده نمی شود اما جای خالی برخی چیزها چرا. احتمال دارد به خاطر اسم کارگردان و تیم بازیگران این فیلم از فروش خوبی در روزهای اول اکران برخوردار باشد ولی رفته رفته از مخاطبانش کاسته شود چون از تبلیغات دهان به دهان و شفاهی که یکی از مهمترین تبلیغات است بی بهره خواهد بود.
به هر حال اگر این فیلم را برای دیدن انتخاب کردید خصوصا از ان جهت که می خواهید به سینمای ایران و اقتصاد نیم بندی کمکی کرده باشید،  بنده هم به عنوان یک علاقمند به سینما وظیفه خود می دانم که به شما عرض کنم   بعد از تماشای فیلم  یک برنامه مکمل دیگر هم در نظر بگیرید مانند رفتن به یک فضای  ازاد و باز را  در نظر بگیرید./فیلم نوشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *